بارانی
دلــم در آرزوی لحظه ای زیـباست حـــرمانی
زمانی کز وجودت می شود این شهر نورانی
نسیم سبزت از فرسنگ ها می آورد با خود
صـدای گام هایـت را به پیش آهنگ مهمانی
تمام آسـمان در بیش پایت مـی چکد آن روز
تمام کوچه های شهر خواهد شد چراغانی
زمستان می رود بهر همیشه محو می گردد
و روی سـفرة خالی کنــــد نعـــمت فراوانی
بیا تا ایــن کویـــر خشک با یمـن قـدم هایت
بگیرد از تو در مانی، شود سر سبز و بارانی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 17:6  توسط محمدعلی افتخاری
|
